یک سال گذشت .
این جمله همیشه من رو به یاد اعلامیه های فوت می اندازد . جمله ای که همه ما اون رو خوندیم و دیدیم . سال جاری داره تموم میشه و من دارم به این فکر میکنم که در این سال چه کارهایی انجام دادم و یا اصلا کاری انجام دادم ؟ بعضی ها میگن که :
- عجب سالی بود , خیلی زود گذشت .
اون ها نمیدونن که این عمره که داره زود میگذره نه روز و ماه و سال . این وقت باارزشیه که داریم از دست میدیم بدون اونکه کاری انجام بدیم ولی وقتی میفهمیم که دیگه دیره و راه بازگشتی وجود نداره . راستی چقدر وقت داریم؟
*************************************
شعر زیر رو هم به مناسبت عید براتون می نویسم . پیشاپیش سال نو مبارک .
صاحبا!عید آمد و ما را مهیا هیچ نیست/ جامه در بر , فوطه بر سر , کفش بر پا هیچ نیست
شال و مندیل و قبا و کفش در بازار هـست / قیمتش بسیار کردم فکر پیدا هیچ نیـسـت
کردم از پوشیدنی قطع نظر , اما چـه سود / خوردنی در خانه ما غیر سرمـا هیچ نیـسـت
سفره اعلا و دون از نان و از حلوا پــــر است / پیش ما غیر از کتاب و نان و حلوا هیچ نیست
گرچه در بازار رنگارنگ انگور است , لیـک / در کف اطفال ما جز ریـش بابا هیچ نیست
هر کجا خامی است او ده رنگ حلوا می پـزد / پختنی در مطبخ ما غیر سودا هیچ نـیست
حال خدمتکار و نوکر را چه گویم کــز لبـاس / جز زمین و آسمان در زیر و بالا هیچ نیسـت
این همه بگذر حرف قرض خواهان را شنو / وجه قرض اما به جز امروز و فرداهیچ نیسـت
جزوه ای قرض از کسی , کردم طلب گفتا بچشم/ تا قیامت صبر کن زیرا که حالا هیچ نیست
کار ما را گر ز لطف خود بسازی دور نیست / زانکه پیش همتت صد مثل اینها هیچ نیست
از ره طبع آزمایی چند بیتی گفته شد / ور نه ما را جز خدا از کس تمنا هیچ نیست


